حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

413

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

بختيار با مطيع نيز وفا نكرد و خلافت را از او گرفت و بطايع داد و آشفتگى دولت بنهايت رسيد كه شيعه و سنى پيوسته بنزاع بودند ، سپاهيان ترك و ديلم و جز آنها باصرار مقررى ميخواستند و همه كسانى كه بختيار تيول يا مالشان را برده بود كينه او داشتند و فرصت انتقام ميجستند و او بناچار از ركن الدوله و عضد الدوله و هم از ابو - تغلب حمدانى يارى جست . در اين اثنا روابط او با طايع بسردى گراييد و سبكتكين بصف خليفه پيوست و ميان آنها جنگ شد ( محرم 364 ) عضد الدوله كه از خونسردى بختيار رنجيده‌خاطر بود تقاضاى او را نپذيرفت و محرمانه با سران سپاه وى مربوط شد و تحريكشان كرد كه مقررى خويش را مطالبه كنند و بختيار را مقاومت در قبال سپاهيان تشويق كرد ، چون از روابط خليفه و بختيار خبر داشت ميخواست كار را آشفته‌تر كند تا قدرت خويش را بسط دهد و بر بغداد مسلط شود . بدينسان كار بختيار سستى گرفت و سپاهيان ترك بتحريك عضد الدوله بخلع او برخاستند و عضد الدوله كه در بغداد قدرت يافته بود وى را بگرفت ( 364 ) اما ركن الدوله رفتار او را نپسنديد و تهديد كرد كه اگر بختيار را بمقام خويش نگذارد راه بغداد خواهد گرفت و عضد الدوله بناچار مقام او را پس داد و بفارس بازگشت . از پس اين حوادث طايع دختر خويش را به بختيار داد كه مهر او 000 / 200 دينار شد و چون بسال 366 ركن الدوله بمرد عضد الدوله قصد عراق كرد و در واسط بختيار را بشكست و به ترك بغداد وادار كرد و او بموصل رفت و از ابى تغلب حمدانى كمك خواست و باز به پيكار آمد و دو پسر عم در تكريت روبرو شدند كه شكست از بختيار بود و به اسارت ببغداد رفت و عضد الدوله خونش را بريخت . بگفته ابن عميد : " بختيار مردى بود شجاع و تنومند و پر دل كه گاو نر را با دست ميگرفت و به زانو ميآورد ، با شير روبرو ميشد و آن را شكار ميكرد . مردى بخشنده بود . با مرگ بختيار ميدان براى عضد الدوله خالى شد و اين بسال 367